محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
982
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« كسانى به سالارى رسيدند » « كه اگر جنگ بدر نبود سالار نمىشدند » گويد : و از جمله اسيران ، ابو وداعة بن ضبيرهء سهمى بود و پيمبر صلى الله عليه - و سلم فرمود : « وى پسرى زيرك و تاجر و مالدار دارد و براى خريدن آزادى پدرش خواهد آمد . » و چون قرشيان گفتند : « در خريدن آزادى اسيران شتاب مكنيد كه محمد و ياران وى سختى نكنند » مطلب بن ابى وداعه كه پيمبر از او سخن گفته بود گفت : « راست مىگوييد در خريد آزادى اسيران شتاب نبايد كرد . » و شبانگاه آهنگ مدينه كرد و چهار هزار درم بداد و پدر خويش را بگرفت و همراه ببرد . پس از آن قرشيان براى خريدن آزادى اسيران فرستادند و مكرز بن حفص براى آزاد كردن سهيل بن عمرو آمد ، وى اسير مالك بن دخشم بود و لب زيرينش شكافته بود . عمر بن خطاب دربارهء سهيل بن عمرو به پيمبر گفت : « دو دندان جلو وى را در آر كه زبانش از دهان درآيد و هرگز نتواند بر ضد تو به سخن ايستد . » پيمبر صلى الله على و سلم گفت : « او را ناقص العضو نكنم كه خدايم ناقص - العضو كند اگر چه پيمبر باشم . » گويد : شنيدم كه پيمبر در همين باب به عمر گفت : « شايد در موردى به سخن ايستد كه آن را بپسندى » و چون مكرز درباره آزادى سهيل سخن گفت و موافقت كردند گفتند : « آنچه را بايد داد بيار . » مكرز گفت : « مرا به جاى او نگهداريد و او را رها كنيد تا برود و فديهء خويش را بفرستند . » گويد : « سهيل را رها كردند و مكرز را به جاى او نگهداشتند . » ابن عباس گويد : وقتى عباس بن عبد المطلب به مدينه رسيد پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم به دو گفت : « تو كه مالدارى فديهء خودت و دو برادرزاده ات